تاریخ را نمی شود انکار کرد.....نگاهی به قیام عشایر کوهمره سرخی و قشقایی در فارس


کوهمره کاکایل خوش اندی

یادباد آبادي سرسبز ایل/ مردمان خوب و یكرنگ و اصیل/نان و دوغ و پونه و كشك و كره/ آغل بزغاله و میش و بره/ كاش برميگشت دوباره مشك دوغ/خسته ايم از دوره رنگ و دروغ!

 


 

دستگیری محمد خان ضرغامی

محمد خان ضرغامی باصری،از زمین‏داران فارس و خان معروف ایل باصری،فردی باسواد و آگاه و در زمینه کشاورزی،بسیار سخت کوش و جدی بود.مردم‏داری و حمایت از افراد ایل،سرلوحه اقدامات حکومتی وی در ایل بود.یک نویسنده محلی-از ایل باصری-دوران‏ حاکمیت ایلی محمد خان ضرغامی را«دوران طلایی ایل باصری»ذکر می‏کند.82

محمد خان کمتر از یک هفته پس از قتل ملک عابدی،در شیراز دستگیر و زندانی شد.در همان بحبوحه‏ای که تبلیغات رسانه‏ای سرسام آوری،راجع به قتل ملک عابدی،در جریان بود؛ محمد خان ضرغامی نیز دستگیر شد.روزنامه کیهان،در 28 آبان 1341،در صفحه اول و با تیتر درشت خبر داد:«رئیس ایل خمسه باصری بازداشت شد...ضرغامی به اتفاق یک نفر که مجهز به‏ تفنگ بودند دستگیر شدند.»83

روزنامه اطلاعات نیز در صفحه اول همان روز نوشت:«محمد ضرغامی یکی از مالکین‏ بزرگ شیراز نیمه شب دیشب با دو قبضه اسلحه دستگیر شد.84

دستگیری محمد خان ضرغامی،در ظاهر به دلیل رعایت نکردن مقررات حکومت نظامی‏ شیراز بود و ارتباطی با قتل ملک عابدی نداشت.سپهبد مالک-فرمانده ژاندارمری کل کشور- اعلام کرد:«دستگیری محمد خان ضرغامی ارتباطی با واقعه فیروزآباد ندارد...مشارالیه در ساعتی‏ که از طرف فرماندهی نظامی شیراز ممنوع اعلام شده بود در یکی از خیابانهای شیراز مشغول‏ حرکت بود،[که‏]مأمورین فرماندهی نظامی وی را جلب و بازداشت می‏کنند.»85

چند روز بعد،ورهرام استاندار فارس،دو مصاحبه‏ای اعلام کرد: بازداشت آقای محمد ضرغامی به علت تخلف از مقررات حکومت نظامی فرصت مناسبی بوده برای دستگیری وی...آقای ضرغامی سوابق بسیار بدی دارد و دولت منتظر فرصتی بود برای دسگیری او.اگر او گناهکار نبود به این‏ صورت در چنال‏[چنگال‏]ما گرفتار نمی‏شد.طبق قوانین حکومت نظامی آقای ضرغامی‏ در یک دادگاه نظامی محاکمه خواهد شد.86

ظاهرا ورهرام نسبت به محمد خان ضرغامی،بسیار بدبین و از وی ناراضی بوده است. ورهرام به نخست وزیر در 3/9/1341می‏نویسد:

نمی‏دانم کی به عرض رسانیده است که محمد ضرغامی را می‏خواهم آزاد کنم.اگر منظور این بود که آزاد باشد زندانی نمی‏کردم؛و تا خاتمه کار دادگاه هم آزاد نخواهد شد...87

ظاهرا محاکمه خان ضرغامی،زود برگزار و محکومیت وی اعلام شد.روزنامه کیهان‏ در 15 آذرماه 1341 خبر داد:«رئیس طایفه باصری به سه سال زندان محکوم شد.علت محکومیت‏ ضرغامی حمل اسلحه در ساعت ممنوعه فرمانداری نظامی بوده است.»88 این محکومیت سه ساله،البته در دادگاه تجدید نظر نظامی شیراز،به شش ماه حبس تغییر یافت.89

بازداشت و اعزام حسینقلی خان رستم به تهران

حسینقلی خان رستم ممسنی فرزند امام قلی خان،یکی از زمین‏داران فارس در 30 آذرماه‏ 1341 بازداشت و به تهران اعزام شد.روزنامه کیهان،در صفحه اول خود،خبر داد: رئیس ایل ممسنی بازداشت شد و تحت الحفظ به تهران اعزام گردید.حسینقلی رستم‏ رئیس ایل ممسنی که از مالکین بزرگ فارس است صبح دیروز[30 آذرماه‏]به وسیله‏ فرمانداری نظامی شیراز توقیف و بلافاصله تحت الحفظ به تهران اعزام گشت‏[.]وی‏ متجاوز از 140 پارچه‏آبادی دارد.[.]نامبرده روز چهارشنبه گذشته همراه سایر مالکین‏ از آقای نخست وزیر استقبال کرد[.]ظاهرا علت توقیف وی بر اثر تحریکاتی علیه قانون‏ اصلاحات ارضی قلمداد شده است.90

همین روزنامه،در توضیحات بیشتر می‏نویسد: به قرار اطلاع آقای حسینقلی‏[حسینقلی‏]رستم رئیس ایل...ممسنی که متجاوز از 160 پارچه‏آبادی دارد تاکنون برای 59 پارچه‏آبادی خود اظهارنامه پر کرده و بقیه املاک خود را چندی قبل بین خانم و فرزندش تقسیم کرده سند انتقالی داده و قسمتی را نیز به آقای‏ سلطان حسین قشقایی برادر خانمش واگذار کرده است که حق استرداد داشته باشد.91 تناقض گویی روزنامه در باب تعدادی آبادیهای تحت مالکیت حسینقلی خان،کاملا آشکار است.

دو روز بعد،روزنامه کیهان خبر داد:«رئیس ایل ممسنی آزاد شد.»92

ورهرام،استاندار فارس،در واکنش تندی نسبت به دستگیری و اعزام حسینقلی خان به تهران، علت بازداشت وی را جویا شده است.

جناب آقای نخست وزیر-رونوشت تیمسار سپهبد امیر عزیزی وزیر محترم کشور. صبح جمعه سی آذر فرمانده نیروی زمینی تلگرافی به فرمانده لشکر فارس دستور می‏دهد حسینقلی رستم را تحت مراقبت به تهران اعزام دارند.دستور اجرا و فرستاده می‏شود. در نتیجه،عمل انتقال املاک ممسنی به دولت متوقف‏[می‏شود.]چون این جانب به کلی‏ از این جریان بی‏اطلاع می‏باشم اولا مقرر فرمایید در صورتی حسینقلی رستم مرتکب‏ اعمالی شده است که مستلزم توقیف‏[و]تنبیه می‏باشد جریان را ابلاغ؛ثانیا به این ترتیب‏ نمی‏دانم مسؤلیت منطقه با کیست و اگر با اینجانب است مقرر شود دستور مستقیم به‏ لشکر و مأمورین انتظامی داده نشود.اکنون با دستگیری حسینقلی رستم،سایر رؤسای‏ عشایر ناراحت و در نتیجه ممکن است عکس العملی نشان دهد.به اضافه،اصولا این‏ عمل،علاوه بر اینکه لازم نبود،به ضرر منطقه هم خواهد بود.93

نخست وزیر،اسد اللّه علم،در پاسخ وی می‏نویسد: تیمسار سپهبد ورهرام استاندار...تلگراف جناب عالی به شرف عرض همایونی رسید و حسینقلی آزاد شد.اصولا لزومی در دستگیری او نبوده است...94 بدین‏گونه،حسینقلی رستم،پس از پنج روز بازداشت،آزاد می‏شود.

خلع سلاح عشایر

در پنج دی‏ماه 1341،محمد رضا شاه پهلوی در خلال سخنان خیش«در محل بنای‏ یادبود مهندس ملک عابدی در شیراز»اعلان داشت:«به تمام افرادی که با روی جهل و نادانی‏ یا روی تشویق آن کسانی که از آنها بهره برداری می‏کردند و تا به حال به وسیله داشتن یک سلاح‏ غیر مجاز،یا سرگردنه می‏ایستند یا آلت قرار می‏گرفتند توصیه می‏کنم که در اولین فرصت قبل از اینکه دولت اعلام خلع سلاح را مجددا بکند،خودشان به اولین پست نظامی و ژاندارمری مراجعه‏ بکند و اسلحه نامبارکی که به دست آنها هست تسلیم بکنند.»95

بدین ترتیب،یک بار دیگر دستور خلع سلاح عمومی عشایر جنوب صادر گردید.یکی‏ از مهمترین موارد حساسیت‏برانگیز عمومی عشایر،که در آن تمام مردمان،اعم از زن و مرد، واکنش منفی و مقاومت عمومی نشان می‏دادند،اخد اسلحه آنان و خلع سلاح ایشان بود.این‏ حساسیت،فوق‏العاده بالا بود.مرد و زن عشایر،اسلحه را هم چون عزیزترین کسان و چیزهای‏ خویش،دوست می‏داشت و از آن مواظبت می‏کرد.اسلحه،چنان ارزشمند و دوست داشتنی‏ بود که در ادبیات عامیانه و حماسی قوم،جایگاهی بس رفیع یافته بود.بیت شعری،در ادبیات‏ عامیانه و حماسی ایل بویر احمد-و برخی ایلات دیگر-وجود دارد که بیان‏گر ارزش و تقدس‏ فوق العاده«تفنگ»است.عاشق ایلی،برخلاف دیگر عاشقان-که از سر تعارف و تمجید هم‏ که شده-همه«چیز»خویش را فدای«معشوق»می‏خواند؛یک چیز را مجزا می‏نماید؛و آن هم‏ «تفنگ»است!وی به صراحت می‏گوید:  «هرچه دارم قربونت،غیر از تفنگ‏ ور دارم چربش کنم سی‏روز تنگم» 96

این«روز تنگ»،همان روزی است که تمام حیثیت و شرف و ناموس ایلی در خطر است. بنابراین،دفاع از آن،از اوجب واجبات است.مرد ایلی،با وجود«تفنگ»،راحت‏تر می‏توانست‏ از تمام«حیثیت»ایل،حفظ و حراست نماید.تفنگ،ابزار ارزشمند دفاع بود،نه تهاجم.97

تفنگ، وسیله‏ای مقدس و در واقع یار و یاور مرد ایلی،در مقابل تعدی و تجاوز هر ظالم و زورگویی‏ بود.مع هذا،ارزش و اهمیت اسلحه،نه تنها برای مرد ایلی،که برای زن ایلی،نیز کاملا محسوس‏ و مملوس بود.مردان عشایر،در مقابل شکنجه‏های سخت و زجرآور نظامیان،تحمل بسیاری‏ می‏نمودند تا به آسانی اسلحه خویش را تقدیم ننمایند.اما،این‏بار اوضاع کاملا متفاوت بود.قتل‏ ملک عابدی،بهترین بهانه و مستمسک سرکوبی کامل عشایر شده بود.به علاوه«اوامر ملوکانه» نیز در منظر عموم صادر شده بود؛بنابراین،می‏بایستی خلع سلاح کامل عشایر جنوب،صورت‏ گیرد.ارتشبد فردوست بیان می‏کند؛در جلسات«شورای عالی هماهنگی که در آن زمان«شورای‏ امنیت»خوانده می‏شد...[سپهبد]مالک...کرارا از دستورات محمد رضا برای خلع سلاح عشایر صحبت‏ می‏کرد.»98

در نتیجه این تصمیمات،سرانجام لشکر 10 پیاده فارس،در هفتم بهمن 1341،«اعلامیه‏ خلع سلاح همگانی در فارس»را منتشر می‏نماید:  به فرمان مطاع شاهانه در اجرای امریه نیروی زمینی لشکر 10 فارس مأموریت دارد که تا آخرین اسلحه غیر مجاز را اعم از ساچمه‏ای‏[و]گلوله‏زنی جمع آوری و بدین وسیله‏ موجبات آسایش مردم و آرامش و امنیت مناطق استحفاظی فراهم گردد... اعلامیه مزبور،در همان روز،در برخی روزنامه‏ها نیز انتشار یافت.99روزنامه محلی پارس‏ نیز در سرمقاله‏ای تحت عنوان«وداع با اسلحه»،به اعلامیه لشکر 10 و اوامر ملوکانه راجع‏ به خلع سلاح عشایر جنوب پرداخته است.100

مجله تهران مصور در مصاحبه‏ای با سپهبد ورهرام،استاندار فارس؛به تفصیل به موضوع خلع سلاح عشایر جنوب پرداخت.101در این مصاحبه،با عنوان«سی هزار مرد مسلح در جنوب خلع سلاح می‏شوند»آمده است:

به طوری که خوانندگان اطلاع دارند،به فرمان شاهنشاه،خلع سلاح عمومی و کامل‏ عشایر جنوب آغاز شده و دولت در نظر دارد ضمن اجرای فرمان شاهانه،مقدمات اسکان‏ عشایر و تأمین آسایش واقعیت‏[واقعی؟]کامل فارس و مناطق جنوبی را فراهم کند.102 در مصاحبه استاندار فارس نیز آمده است:

سی هزار سوار و پیاده مسلح بیابانگرد فارس که مجهز به تفنگ،مسلسل و سلاحهای‏ خودکار سبک هستند خلع سلاح می‏شوند.هم اکنون سه ستون سرباز سپاه فارس برای‏ جمع‏آوری اسلحه عشایر به طرف:1-فیروزآباد برای خلع صلاح‏[سلاح‏]افراد مسلح قشقایی. 2-نورآباد مرکز ممسنی برای خلع سلاح بیابانگردان.3-کهگیلویه به منظور جمع‏آوری اسلحه‏ تیره‏های مختلف در فارس و«باشت»و«باوی»در حرکت می‏باشند[.]علاوه بر سه ستونی که‏ در فارس مأمور جمع‏آوری اسلحه و مهمات خوانین،رؤسای ایلات و عشایر،و افراد مسلح‏ عاری شده‏اند،یک ستون نیز از سپاه خوزستان مأمور جمع‏آوری اسلحه عشایر بویراحمدی و اعرابی که مسلح هستند آماده حرکت شده است.ضمنا به گردان بوشهر نیز مأموریت داده شده‏ که اسلحه موجود در تنگستان،دشتی و دشتستان را جمع‏آوری کند.103

علاوه بر لشکر 10 فارس،لشکر 9 خوزستان نیز مسئول خلع سلاح عشایر کهگیلویه و بویراحمد در حوزه خوزستان شد.روزنامه مهر ایران با اشاره به اقدامات لشکر 9 خوزستان در منطقه کهگیلویه و دهدشت می‏نویسد:«تیمسار سرتیپ علی نادور معاونت یکم لشکر 9 مستقل‏ پیاده خوزستان و فرمانده ستونهای خلع سلاح منطقه بهبهان و کهگیلویه به اتفاق...سرهنگ علیزاده‏ فرماندار شهرستان کهگیلویه...روز 15/11/41 با هواپیما به بهبهان وارد[شد و]پس از صدور دستورات لازم در مورد حرکت ستونهای مختلف به مناطق باشت و بابویی-چرام-صیدون...در مراسم دعا و نیایش برای شاه شرکت کردند...در خاتمه تیمسار به سران عشایر در مورد تحویل اسلحه‏ موجود در منطقه بهبهان و کهگیلویه تذکر داده‏اند.»104

نکته لازم به ذکر آن که فرمانده لشکر 9 خوزستان،همچون فرمانده لشکر 10 فارس،اندکی‏ پس از قتل ملک عابدی،تغییر یافته بود.تیمسار سرتیپ«محمد حسین ضرغام»به عنوان فرمانده‏ جدید لشکر 9 خوزستان،انتخاب،و در 24 آبان 1341 وارد اهواز شد.105. وی در دههء اول دی‏ماه،از ناحیه گچسارا بازدید به عمل آورد.106

اینها،همه زمینه‏سازی خلع سلاح عشایر،و در واقع سرکوب قطعی و همیشگی ایلات جنوب‏ بود.قدر مسلم در مقابل خلع سلاح عمومی،اکثریت قریب به اتفاق مردم ایلات و عشایر، مقاومت و موضع‏گیری می‏نمایند.بنابراین،یکی از عوامل مؤثر و مهم مقاومت عمومی عشایر جنوب و قیام آنان،جلوگیری از جریان خلع سلاح و بازتاب شکنجه‏های پیشین عشایر در هنگام‏ اخذ اسلحه بوده است.

در واقع،خلع سلاحهای مکرر پیشین،امان آنان را بریده به ستوه آورده بود.آزار و اذیتهای‏ نظامیان در هنگام خلع سلاح عشایر،فوق العاده زیاد بود.شکنجه‏ها برای اخذ اسلحه از مردم‏ عشایری،در بسیاری مواقع زجرآور و رقت‏انگیز بود.هیچ فرد عشایری،به آسانی تسلیم‏ نمی‏شد و تفنگ خویش را تحویل نمی‏داد.بسیاری از آنان،پس از تحمل شداید فراوان و شکنجه‏های خرد کننده،ناچار به تحویل اسلحه می‏شدند.برخی از مردان عشایر نیز بی‏آنکه‏ سلاحی داشته باشند،به سختی می‏شدند.به جرئت می‏توان گفت،بدترین مواقع برای‏ تمام مردمان ایلی،در مواجهه با نظامیان،زمانی بود که سلاح اعلام و اجرا می‏شد.براساس‏ چنین سابقه ناخوشایندی،اعلام مجدد خلع سلاح در سال 1341،با نارضایی و عدم استقبال‏ عشایر مواجه شد.در نتیجه،مقابل آن موضع‏گیری و مبارزه نمودند،و همین موضوع،یکی از عوامل اصلی قیام عشایر جنوب به شمار می‏آید.متأسفانه،این مهم تحت‏تأثیر تبلیغات مخرب‏ و دروغین رژیم،هنوز هم از دید بسیاری از محققان برکنار مانده و توجهی به آن نشده است. احتمالا ارتشبد فرودست،از معدود افرادی است که به تأثیر خلع سلاح عشایر در ایجاد قیام‏ عشایر جنوب،پرداخته است.وی می‏گوید:...محمد رضا[شاه‏]تصمیم گرفت که...ایلات و طوایف فارس را خلع سلاح و منکوب‏ کند و از سال 1340 در این زمینه به ژاندارمری دستوراتی داد،که در نتیجه منجر به شورش‏ وسیعی در عشایر جنوب گردید.107

قیام عشایر کوهمره سرخی و قشقایی

فشار فوق العاده‏ای که ایلات و عشایر کوهمر سرخی در دوره سروان خالصی متحمل شده‏ بودند،هنوز التیام نیافته بود که ماجرای قتل ملک عابدی رخ داد.تبعات واقعه اخیر،نیز آنان را متحمل زجر و عذاب دیگری نمود؛در حالی که آنها نیز هیچ گناهی در قتل ملک عابدی نداشتند و به ناحق عرصه تهمت واقع شده بودند.رئیس ایل سرخی،حبیب اللّه شهبازی،ده روز پس‏ از واقعه قتل ملک عابدی،از طرف نظامیان-بویژه تیمسار اشکان،فرمانده ژاندارمری فارس‏ -به فیروزآباد«احضار و با رفتار خشن و توهین‏آمیزی که بی‏سابقه بوده است او را متهم به قتل‏ ملک عابدی می‏کنند و اعلام می‏دارند:تو مسئولی.باید ظرف یک قاتلین را که سرخی هستند، دستگیر کنی و تحویل دهی!»حبیب شهبازی افسرده و نگران باز می‏گردد.108

روزنامه کیهان،تحت عنوان«بازجویی از رئیس طایفه سرخی»می‏نویسد:«...عصر دیروز [3 آذر]حبیب شهبازی رئیس طایفه سرخی به فیروزآباد احضار شد و ساعت 8 صبح امروز نامبرده‏ همین روزنامه،روز بعد،متن مصاحبه خبرنگارش را با حبیب شهبازی،چنین منتشر می‏نماید: دیروز خلیل‏[حبیب‏]شهبازی رئیس طایفه سرخی قشقایی به خبرنگار ما گفت:من مثل‏ یک سرباز هروقت لازم باشد به مأمورین دولت کمک خواهم کرد.دیشت تیمسار اشکان‏ مرا احضار کرد و قرار شد در مورد دستگیری سارقین و متهمین به قتل ملک عابدی به‏ ژاندرمری کمک کنم‏[.]من قول هرگونه کمکی که بتوانم انجام دهم دادم.110

روز بعد،روزنامه کیهان با چاپ عکس وی،می‏نویسد:«حبیب اللّه خان رئیس طایفه سرخی‏ قشقایی که به ژاندارمری فیروزآباد احضار شده است.»111

در همین روز،روزنامه اطلاعات نیز با چاپ عکس وی،نوشت:«حبیب اللّه شهبازی...رئیس‏ تیره سرخی که در دستگیری قاتلین مهندس عابدی با مأمورین ژاندارمری همکاری کرد هنگام گفتگو با خبرنگار اطلاعات...»112

بدین‏گونه،حبیب شهبازی و دیگر سرخیها،که به ناروا،به اتهام قتل ملک عابدی زیر فشار و تهدید قرار گرفته بودند،صادقانه در جهت شناسایی و دستگیری قاتلان اصلی تلاش می‏کردند. اما،درظاهر این تلاشها،مورد قبول دولتیان واقع نمی‏گردد.روزنامه کیهان،در 18 آذرماه،خبر از«دستگیری سه نفر از طایفه سرخی»می‏دهد.این دستگیری ظاهرا«مربوط به اعترافی بوده که‏ عطایی آموزگار عشایر ساکی قنات دهدار نموده و گفته است آنها را چند شب قبل از واقعه قتل‏ مهندس عابدی مسلحانه در آنجا دیده است.»113

بدین گونه بهانه‏گیریهای زورگویانه،فشار و اجحاف بر سرخیها-همچون قشقاییها-به اوج‏ می‏رسد.حبیب شهبازی،به عنوان رئیس و بزرگ ایل سرخی،تاب و تحمل این‏همه تعدی و تجاوز را نیاورده از اول دی‏ماه آشکار در برابر دولت موضع می‏گیرد.

اقدامات حبیب شهبازی

حبیب اللّه شهبازی وی با ارسال نامه و قاصد،و نیز حضور در میان‏ طوایف و تیره‏های ایلات سرخی و قشقایی کوهمره، آنان را به قیام علیه حکومت فرا می‏خواند.این فراخوانی، خیلی زود با استقبال عمومی مواجه می‏گردد.زمینه این‏ استقبال نیز کاملا فراهم بود.فشار و شکنجه‏ای که مردمان‏ ایل قشقایی و سرخی،در پی قتل ملک عابدی متحمل‏ شده و هنوز هم ادامه داشت،بهترین زمینه برای استقبال‏ عام بود.به نظر می‏رسد آنان منتظر فرمانده‏ای دلیل بودند تا عصیان خویش را آشکار سازند.این فرمانده،اکنون‏ ظاهر شده بود.جالب است که جنگجویان نامداری چون‏ دشتی گله‏زن،مسیح بولوردی،بلوط 114 جعفرلو و فضل اللّه گلکی،فرماندهی او را می‏پذیرند و به‏ دور او جمع می‏شوند.ارتشبد آریانا نیز در کتاب خود به این موضوع اشاره کرده می‏نویسد: ...اسامی سرکردگان اشرار سرخی که با حبیب شهبازی همکاری می‏کنند عبارتند از: 1-بلوط جعفرلو 2-دشتی گله زن 3-فضل اللّه گلکی 4-مسیح خان بلوردی 5-پسر لشگر صفی خان 6-پسر بابا خانی‏[بابا خان‏]7-امیر و کرامت پسران مهدی سرخی.115

به هر روی،با فراخوانی حبیب شهبازی«عده زیاد از عشایر و روستاییان از نواحی مختلف‏ فارس به کوهمره می‏آیند و در مدت اندکی حداقل 1200 تفنگچی مسلح مستقر می‏شوند.»116 اقدام بعدی وی،تحریم رفراندوم لوایح شش‏گانه یا انقلاب سفید بود.وی که کاملا به مسایل‏ سیاسی-اجتماع آگاه بود،می‏دانست روحانیت مبارز و اصیل رفراندوم لوایح شش‏گانه را تحریم‏ نموده‏اند. بنابراین،عدم شرکت وی در رفراندوم انقلاب سفید،عاملی مؤثر در عدم شرکت عشایر کوهمره سرخی در رفراندوم مزبور بود.تحریم دستجمعی مردم کوهمره سرخی و عدم شرکت‏ آنان در رفراندوم ششم بهمن 1341 بسیار جالب و ارزشمند بود و بیانگر شجاعت و نترس قومی‏ دلیر در خفقان دیکتاتوری عصر و اصالت و ارزش مبارزه و مقاومت آنان است.بازتاب این کار مهم و تاریخی،در«کیفر خواست دادستان نظامی»علیه حبیب شهبازی،منعکس و مشخص است. در کیفر خواست وی آمده:

...مقارن رفراندوم تاریخی‏[ششم بهمن‏]حبیب شهبازی...در کوهمره بی‏کار ننشسته‏ و به مناسبت تمرد و عدم حضور در شیراز،مراتب عصیان و یاغیگری او در طوایف دور و نزدیک منتشر می‏شود.دستجات سارقینی که در اثر فشار و تعقیب ژاندارمری به ستوه‏ آمده بودند از موقعیت استفاده کرده به طرف کوهمره سرخی سرازیر می‏شوند و حبیب‏ شهبازی هم مقدم آنها را گرامی می‏شمرد.

در تاریخ ششم بهمن 41 که مصادف با رفراندوم تاریخی ملت ایران نسبت به لوایح‏ شش‏گانه پیشنهادی شاهنشاه بود علنا مخالفت می‏کند و اهالی کوهمره سرخی را وادار می‏نماید که رأی ندهند...117 در واقع،این اقدام عشایر سرخی و کوهمره،عملی شجاعانه و بزرگ بود که در عصر خویش‏ کاملا بی‏سابقه و منحصر به فرد بوده است.

در بهمن‏ماه،که شدت اختلاف روحانیان مبارز-به رهبری امام خمینی-با شاه و حکومت‏ پهلوی،به اوج رسیده بود،حبیب شهبازی،از طرق مختلف،با روحانیون مبارز شیراز ارتباطهایی‏ برقرار نموده بود.

براساس سند محرمانه‏ای که در پروند ساواک حبیب شهبازی،موجود است؛وی نامه‏ای‏ به«جلال الدین آیت اللّه زاده»برادر«آیت اللّه شیخ بهاءالدین محلاتی»نوشته تأکید می‏کند:«ما قیام کردیم شما هم ما را تنها نگذارید[و]به وسیله ایادی محمد ضرغامی و جبهه ملی با ما هماهنگ‏ شوید.»

آیت اللّه زاده نیز در خاطرات خویش نقل می‏کند: به خاطر دارم که یک روز صبح به منزل مرحوم آقای اخوی‏[آیت اللّه محلاتی‏]رفتم.مرحوم‏ آقای دستغیب هم اونجا بود[.]اخوی فرمودند خوب شد شما آمدید.حبیب اللّه شهبازی کسی‏ را فرستاده اینجا و گفته من امروز می‏توانم ستاد لشکر را خلع سلاح کنم...آقا از من پرسیدند: «چه کار کنیم؟گفتم:«اصلا جوابش را ندهید،نامه هم برایش نفرستید،به او بگویید ما در این‏ کار با شما هم نظر نیستیم.»چون نامه به دست مأمورین دولت می‏افتد...118

«دکتر محمد حسن طاهری»در خاطرات خویش،از ارسال نامهء آیت اللّه محلاتی به حبیب شهبازی یاد می‏کند.وی می‏گوید:«...آیت اللّه محلاتی رضوان اللّه تعالی علیه نامه نوشته بودند که‏ به وسیله یک نفر به کازرون فرستاده شد و در جلسه‏ای در کازرون نامه مطرح شد.مخاطب نامه‏ شبازی بود.شهبازی یکی از سران عشایر کوهمره سرخی بود که یک حرکت ضد دولتی به وجود آورده بود.»119

علاوه بر آیت اللّه محلاتی و برادرش جلال الدین آیت اللّه زاده،روحانیون مشهور فارس نظیر آیت اللّه دستغیب و آیت اللّه نجابت،به قیام مردم کوهمره سرخی و حبیب شهبازی،معاضدت‏ مادی و معنوی نموده‏اند.«آیت اللّه شیخ حسنعلی نجابت»از روحانیون مرتبط با حبیب شهبازی‏ بود که علاوه بر ارسال کمکهای ماده،در مدح و وصف وی و یارانش شعر نیز گفته است.بنا به نقل«محمد رضا گل آرایش»:

آیت اللّه نجابت شنیده بود که حبیب اللّه شهبازی علیه دولت قیام کرده...به دلیل اینکه آنها به طرفداری اسلام قیام کردند از آنها حمایت می‏کرد.در مدح آنها شعر می‏گفت و آنها را ترغیب می‏کرد و از جهات مالی هم توسط رفقایی که اطراف ایشان بودند،مثلا ده هزار تومان،پنج هزار تومان‏[و]کمتر و یا بیشتر کمک مالی می‏کرد.افرادی هم‏[که‏]می‏توانستند، فشنگ و یا«پیشتو»و ده تیر،گیر بیاورند،تهیه می‏کردند،و به آنها می‏دادند.120

برخی از ابیات آیت اللّه نجابت در مدح جنگجویان سرخی و حبیب شهبازی،از این قرار است:

چتربازان که زه طیاره پدیدار شدند هر یکی را به هدف مردم شهباز خریدار شدند تیر جانسوز بدرید دل دشمن دین‏ سرخیان در ره اسلام جلودار شدند از قضا تیر خریدار به بیهوده نرفت‏ دولت و دولتیان زرد رخ و زار شدند رهبر قوم حبیب اللّه شهبازی بود شاهبازان جهان در نظرش خوار شدند نام نامیش حبیب است و محب احمد بر سرش نور خدا،پنج تنش یار شدند121

براساس نوشته عبد اللّه شهبازی-به نقل از شاهدان عینی و شرکت کنندگان در قیام- آیت اللّه شهید دستغیب نیز تعدادی ملکی(گیوه)و مبلغ شانزده هزار تومان پول،برای کمک‏ به حبیب شهبازی و جنگجویان کوهمره سرخی فرستاده است.122

علاوه بر این اقدامات حبیب شهبازی نیز که فردی باسواد و آگاه بود،اعلامیه‏هایی در تبین‏ اهداف و انگیزه‏های عشایر از قیام علیه دولت،تحریر و منتشر نموده است.این اعلامیه‏ها، توسط مبارزان دیگر،حروف چینی و چاپ و منتشر شده است.نمونه‏هایی از برخی اعلامیه، اکنون در دست است.از جمله اعلامیه ذیل:

اعلامیه نهضت مقاومت ملی عشایر جنوب:

  به طوری که هم میهنان عزیز اطلاع دارند از یک ماه پیش عشایر فارس به منظور پشتیبانی از جنبشهای ملی و دلیرانه شهرستانها مخصوصا اهالی محترم تهران،مسلحانه به پا خاسته‏ و توانسته‏اند تا حد زیادی دنیا را به آنچه در ایران ما می‏گذرد متوجه سازند.متأسفانه چون‏ در بدو امر مقدور نبود هدفهای نهایی عشایر را از این قیام به سمع ملت ایران برسانند،دولت‏ تا می‏توانست بر علیه جنبش ملی ما تبلیغات سوء نمود.گاهی آنها را چند نفر دزد و راهزن‏ و چیره‏خوار و بار دیگر مخالف اصلاحات ارضی و سرانجام تحریک شدهء مالکین و فئودالها معرفی نمود و اعلی حضرت شاه در نطقهای خود سران عشایر را شپشهای جامعه و مورچه‏هایی‏ در مقابل لکوموتیو یاد کردند و حال آنکه ده سال ظلم و جور حکومتهای دیکتاتوری کافی‏ بود که تمام ملت ایران را بر علیه دولت مرکزی به طغیان و عصیان برانگیزد؛منتها نجابت و بردباری ملت ایران همه ظالم و مفاسد هیئت حاکمه را با صبر و شکیبایی و مبارزات منطقی‏ و قانونی تحمل نمود. اینک لازم می‏داند هم وطنان عزیز را به هدف مقدسی که محرک احساسات پاک و بی‏آلایش‏ عشایر فارس بوده است،واقف سازد.

هم وطنان عزیز! ظلم و جور حکومتهای دیکتاتوری در ده ساله اخیر،تمام ملت ایران را به زانه درآورده‏ است.فشار هیئت حاکمه،تعطیل مشروطیت،نقض قانون اساسی،اختناق مطبوعات و افکار عمومی،حبس و شکنجه و تبعید آزادیخواهان،ورشکستگی اقتصادی و فقر و فاقهء عمومی،فشار مأمورین ژاندارم به تمام دهات و قصبات،بی‏اعتیایی و بی‏احترامی به مقررات قرآن و دین مبین‏ اسلام،حمله بی‏رحمانه به ساحات مقدسه و دانشکده‏های دینی و تربیتی،شتم و جرح طلاب‏ علوم دینی و دانشجویان دانشگاه،هتک حرمت علمای اعلام و پیشوایان دین و صدها مظالم و قانون شکنی دیگر از مظاهر حکومتهای دیکتاتوری و دست نشانده ده ساله اخیر است.عشایر فارس که در ده ساله اخیر پیوسته از دور و نزدیک ناظر مبارزات شرافتمندانه و قانونی جوانان و آزادیخواهان تهران و شهرستانها بوده و تلاش و کوشش آنها را مواجه با قدرت سرنیزه و توپ و تانک و حبس شکنجه حکومت دیکتاتوری می‏دید،از دو،سه سال پیش خود را برای دفاع از حق و آزادی آماده نمود و هرچند مبارزات دلیرانه و شرافتمندانه مردم شهرها خصوصا جوانان‏ دانشگاه،در خور تعظیم و ستایش بود،مع هذا چون حکومتی که با سرمایه ملت همه گونه وسیله‏ سرکوبی و اعمال زور و ظلم در اختیار دارد مادام که با عکس العمل شدیدتری مواجه نشود نمی‏تواند ملت را در سرنوشت خود آزاد بگذارد و از طرفی هم عشایر و دهات و قصبات بیش‏ از پیش تحت فشار مأمورین دولت قرار گرفته بودند،ناچار به پشتیبانی مردم قهرمان تهران به‏ پا خاسته تا سهمی در مبارزات ملی داشته باشند.با وجودی که دولت همیشه متوجه خطر از

ناحیه عشایر جنوب بود،خوشبختانه با تبعید سران عشایر و تضییقاتی که پیوسته از طرف عمال‏ حکومت فراهم می‏شد و با وجود صحنه سازی قتل مهندس ملک عابدی به منظور سرکوبی‏ و متلاشی کردن صفوف عشایر و استقرار نیروهای بیشتری در فارس،نتوانست خللی در اراده‏ و تصمیم افراد غیور عشایر وارد نسازد،به عکس نطقهای آتشین شخص پادشاه و وزیر وقت‏ کشاورزی و تهدید تانک و توپ و نزول عقابها(منظور چتربازان)صفوف عشایر را فشرده‏تر و مصمم‏تر کرد و سرانجام برای کسب آزادی واقعی که تمام ملتها اسیر آسیایی و افریقایی از آن‏ برخوردار شده‏اند قیام کرد و اینک هم در سراسر فارس بر اوضاع مسلط و تا حصول آزادی و برانداختن رژیم دیکتاتوری از پا نخواهد نشست و زن و مرد عشایر برای نجات وطن و آزادی‏ عموم ملت ایران،زیر رگبارهای مسلسل و بمبهای آتش‏زا پایداری نموده و از بذل جان خود دریغ نخواهند کرد و تا زمانی که بساط خودسری حکومت دیکتاتوری را برنیندازند و حکومت‏ قانون را مستقر نسازند و آزادمردان و آزادیخواهان را از سیاهچال زندانها و تبعیدگاههای داخل و خارج رهایی نبخشند،هرگونه مقاومتی را که از طرف نیروهای دولتی ابراز شود در هم کوبیده‏ و به یاری خداوند بزرگ و استعانت ائمهء اطهار و پشتیبانی ملت قهرمان ایران نهضت آزادیبخش‏ ملی را به ثمر خواهند رسانید.

هم وطنان عزیز! عشایر جنوب بارها امتحان رشادت و وطن‏پرستی را داده‏اند.تهمتهای ناروای حکومت‏ -که البته به تمام آزادیخواهان در این چند ساله نسبتهایی داده‏اند-نمی‏تواند دامن پاک‏ ملت و افراد ما را لکه‏دار کند.ما خواهان آزادی و اصلاحات دقیق اجتماعی هستیم و ملت‏ و ایران و نسل آینده باید بداند که عشایر فارس با اتکا به نیروی عظیم ملی برای نجات وطن‏ برخاسته و ساعتی که پیروزی نهایی حاصل شود به فرمان ملت اسلحه خود را زمین گذارده‏ به شغل کشاورزی و دامپروری می‏پردازیم.عشایر فارس نه تنها مخالف اصلاحات ارضی‏ و اجتماعی و آزای دهقانان نیست بلکه هرگونه اصلاح سیاسی و مترقیانه را که با تصویب‏ نمایندگان واقعی به دست دولت برگزیده ملت و در حدود قانون اساسی و رعایت اعلامیهء حقوق بشر صورت گیرد،صمیمانه پشتیبانی خواهد کرد.

خواسته عشایر نیز خواسته ملت ایران است و خواسته ملت ایران همانا استقرار حکومت‏ قانون و اجرای مفاد یازده‏گانه منشور کنگره جبهه ملی ایران و آزادی فوری جناب آقای‏ دکتر محمد مصدق و زندانیان سیاسی و آزادی مطبوعات و انحلال سازمان مخوف امنیت‏ و اطلاعات و رهایی آزادیخواهان از قید و بند تبعید داخل و خارج است.

عشایر فارس قادر خواهند بود عند اللزوم تا دویست هزار نفر از جوانان خود را بر علیه ظلم و بیدادگری تجهیز نماید و مسلما افسران شرافتمند و سربازان رشید که همگی برادران‏ و فرزندان عشایر هستند و برای دفاع از وطن داوطلب شغل مقدس سربازی شده‏اند به‏ هیچ‏وجه راضی به برادرکشی نبوده و اطاعت کورکورانه را برای که به حیات ملی ما لطمه خواهد زد محکوم‏[می‏کنند]و مردانه در راه نجات وطن و کسب آزادی به صفوف برادران عشایر ملحق خواهند شد.

برادران عزیز عشایر غیور آذربایجان،کردستان،لرستان،خوزستان،خراسان،بلوچستان‏ و اصفهان! بکوشید و دلیرانه برای نجات میهن و رهایی خواهران و برادران اسیر شهری،عشایر فارس را یاری نمایید و شهامت و رشادت خود را برای ثبت در تاریخ بار دیگر به منصه‏ ظهور رسانید.

پیروزی از آن ماست(بمیری به نام و نمانی به ننگ) زنده باد ایران،درود بر رهبران مبارز ملت ایران،سلام بر شهدای راه آزادی،پیروز باد عشایر رشید ایران.



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسبها: قیام مردم کوهمره
نوشته شده در دو شنبه 13 / 8 / 1391ساعت 18:33 توسط حمید مرتضایی|